samedi 30 juillet 2011

سنگ

مرا به من بگذار
به خویشتن بگذار
من و تلاطم دریا
تو و صلابت سنگ
من و شکوه تو
ای پرشکوه خشم آهنگ
من و سکوت و صبور ی؟
من و تحمل دوری ؟
مگر چه بود محبت
که سنگ سنگش را به سر زدم با شوق ؟
من از هجوم هجاهای عشق می ترسم
امید بی ثمری خانه در دلم کرده ست
به دشت و باغ و بیابان
به برگ بر گ درختان
و روح سبز گیاهان
گر از کمند تو دل رست
دوباره آورم ایمان
که عشق بیهوده ست
مرا به خود بگذار
مرابه خاک سپار
کسی ؟
نه هیچ کسی را دگر نمی خواهم
خوشا صفای صبوحی
صدای نوشانوش
ز جمله می خواران
خوشا شرار شراب و ترنم باران
گلی برای کبوتر
گلی برای بهاران
گلی برای کسی که مرا
به خود می خواند ز پشت نیزاران

vendredi 29 juillet 2011

نقطه سر خط

دورانی سخت شاید هم غریب هست برای من این روزها
انتظار طولانی‌ شدن این انتظار بی‌ پایان رو نداشتم
اما اون چه آدم رو سر پا نگاه میداره امید هست
امید به فرداهای بهتر

میراث

دستار، موهای پریشان، تاریکی‌، ز.ای.ان، چراغ کم نور، کاغذ دیواری قرمز...
اشباع، بی‌ حس...

آینه

هدف یک جایی گم شده..
یعنی‌ این هراس دست و پا گیر شدن آدم تو یک رابطه قوی و محکم داره کار دست آدم میده..
هی‌ از واقعیت فرار میکنی‌...
تا جایی که میبینی‌ همه آدم‌های دور برت زوج زوج هستند الا تو.
هر چند شاید بتوونی‌ خودت رو تسلا بدی با چند تا استثنا..
اما حقیقت جای دیگری است برادر، به خصوص وقتی‌ جلو آینه میستی و حضور روزفزن موهای سپیدت رو نظاره میکنی‌..

تفریحات ابری

بهترین وقت گذرانی یک ظهر تابستانی ابری..
درست وقتی‌ مقابل چند تا ساعت در هم آب شده، باشی‌..اینه که هرچی‌ میتونی‌ آراجیف ببافی..
یعنی‌ تا میتونی‌ سر کار بذاری برو بچه‌ها رو..
تا جایی که دوستی‌ که اونجا نشسته رو به فکر فرو ببری تا حدی که برای حرف‌های صدمن یه غاز تو پست تو بلاگش بزنه ..
گاهی چه قدر آدم‌ها ساده هستند،
البته همین سادگی‌ هست که اون‌ها رو بسیار دوست داشتنی کرده..

نيمکت

 
نيمکت های دنيا را بد چيده اند.
.. 

mardi 5 juillet 2011

روز سگی‌

روز‌های هست که گاهی‌ براشون توصیفی نیست در زندگی‌..
یک اتفاق انگار کافی‌ نباشه، ناگهان آوری روسرت خراب میشه..
مثل دومینو میمونه..
از یک جا شروع می‌شه و گویی قرار هست همه چیز سر راهش نابود بشه..