vendredi 22 novembre 2013

خاک گرفتگی

گاهی اوقات اینقدر همه چیز منو تن هست که حرف خاصی برای گفتن نیست
این هست که هفته به هفته اینجا دچار خاک گرفتگی می‌شه



mercredi 6 novembre 2013

کارگاه مشکل تراشی

حتا وقتی‌ هم، همه چیز هم خوبه
من به زور می‌خواهم مشکل درست کنم

و این چیزی هست ک فقط از من بر می‌‌آید و بس
انگار باید دائم چیزی ته دل‌ آدم رو قلقلک بده

...

کاش دست مهربانش بود

lundi 30 septembre 2013

پاییز شمال ۶۰

پاییز شمال ۶۰، از هر جای دیگه دنیا زیبا تره..چنین مناظری به عمرم ندیده‌ بودم
حتا تو قلب قاره سبز



mercredi 18 septembre 2013

عروس پایتخت ها

دیدن این شهر، درست مثل دیدن یک عروس هست
همیشه جذاب، همیشه همیشه

بار‌ها تکرار کردم که مثل زنی‌ می‌مونه که هر بار که می بینمش
عاشقش میشم، و هر بار‌ این عشق عمیق تر
عجیب اینکه هیچ وقت از دیدن اون سیر نمیشی‌
واقعا که این شهر بینظیر هست



mardi 17 septembre 2013

گیلاس روی کیک

دیدن دوست قدیمی‌ در شهر رویاها خیلی‌ چسبید
هرچند کوتاه بود
دوست همون دوست بود، همونطور صمیمی‌
اما درست مثل دوستان قدیمی‌ زادگاه که دوستان و اکیپ‌های جدیدی دارند
من هم تو مهمونی‌، حس می‌کردم به جمع جدیدی
پا گذشتم

حقیقت این هست که فاصله چه بخوای چه نخوای بین آدم‌ها فاصله 
میندازه، هرچند که بهم نزدیک باشند 

vendredi 6 septembre 2013

a man of letters in love

“I have tried to be a man of letters in love with ideas in order to be a wiser and more loving person, hoping to leave the world just a little better than I found it.” 

 Cornel West, The Cornel West Reader





mardi 3 septembre 2013

دوست میدارم

آرامش عجیب این موجود.. چیزی هست که من رو محصور خودش کرده
تحت هر شرایطی همونطور آروم و منطقی‌ می‌مونه

اضطرار

دوستی‌ صمیمی‌ از من می‌پرسید، اگر به هم بخوره همه چیز 
چی‌ می‌شه، چطور واکنش نشون خواهی‌ داد
بهش می‌گفتم هر جدایی جای خودش سخته، به  خصوص اگر دل‌ بسته باشی‌
اما با اتفاقات رنگارنگ زمستان و بهار امسال
دیگه به سختی میترسم

 یاد گرفتم هر آدمی‌
با وجود ظاهرش و حرف‌های قشنگ قشنگش، میتونه ناگهان سورپرایزت کنه 
دوستت دارم‌ها میتونند پاش که بیفته
باد هوا باشند یا نه
و با تلنگری، همه نقشه ها، امید‌ها و آرزو‌هات در هم بشکنند
دیگه نمی‌ترسم، ترس از جدایی، ترس از دل بستن رو در من از بین بردند

lundi 26 août 2013

درد عاشقی

دلم تند میزنه..چرا نمیدونم
شایدم میدونم، خودم رو زدم به کوچه علی‌ چپ

گوئی دلم لرزیده
دست و پام در هم پیچیده، خودم رو گم کردم

این هم از علائم این بیماری مزمنه


lundi 19 août 2013

بوی باروت و علف

گاهی بد جور بوی باروت تو هوا می‌پیچه 
به طرز عجیبی‌



mardi 13 août 2013

The arrogant scientist

Paracelsus' real name was Theophrastus Bombastus von Hohenheim. 
Early in life, he took the name Paracelsus, meaning "greater than Celsus." 
Celsus was one of the great Roman physicians. 
Paracelsus wanted the world to know that he was even "greater than Celsus."



dimanche 11 août 2013

بیا‌


به دیدارم بیا هر شب
 در این تنهایی تنها و تاریک خدا مانند
دلم تنگ است
بیا‌ ای روشن،‌ ای روشن تر از لبخند
شبم را روز کن در زیر تن پوش سیاهی ها
دلم تنگ است 

اخوان ثالث

vendredi 9 août 2013

مردان بی‌ ادعا

شهید حسن فتاحــــی (معروف به حسن امریکایـــی یا حسن سر طلا) در جنگ ایران - عراق بیسیم چی گردان غواص لشکر امام حسین بود و در منطقه نهر خین عملیات کربلای چهار به شهادت رسید
پیکرش هنوز هم به مام میهن برنگشته و این اخرین عکس حسن هست
یادش گرامی و نامش جاودان


 «من المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظرو ما بدلوا تبديلا».
(احزاب/۲۳)
 از مؤمنين مرداني هستند كه صداقت داشتند در جايي كه عهد بستند با خداي خودشان، بعضي از آنان شهيد شدند و بعضي از آن ها منتظران شهادت، و آنها هيچ وقت بر نمي گردند

سوال اصلی‌

کی‌ میدونه..شاید آری، شاید هم نه
تمام لطف زندگی‌ به هیجانات کاذبش هست و بس
فقط باید دونست، کی‌ و کجا باید سر فرمون رو چرخوند

mercredi 7 août 2013

تو رو خدا بگذار نفس بکشم

کمی‌ بیشتر
لختی، درنگی، لحظه یی
بگذار نفس بکشم

چقدر دیر پیدات کردم


 گوئی تازه قراره داستان جدیدی آغاز بشه

mardi 6 août 2013

تجلی‌ یک مصراع شعر

و من سراسر گریه بودم، و بس

روز آخر

روز آخر تو پارک که بودیم 
دنبال این نوشته بودم الان پیداش کردم

lundi 5 août 2013

تفاوت رحمان و رحیم

مشهور در ميان گروهى از مفسران اين است كه صفت" رحمان"، اشاره به رحمت عام خدا است كه شامل دوست و دشمن، مؤمن و كافر و نيكوكار و بدكار مى‏باشد، زيرا مى‏دانيم" باران رحمت بى‏حسابش همه را رسيده، و خوان نعمت بى‏دريغش همه جا كشيده" همه بندگان از مواهب گوناگون حيات بهره‏مندند، و روزى خويش را از سفره گسترده نعمتهاى بى‏پايانش بر مى‏گيرند، اين همان رحمت عام او است كه پهنه هستى را در بر گرفته و همگان در درياى آن غوطه‏ورند.

ولى" رحيم" اشاره به رحمت خاص پروردگار است كه ويژه بندگان مطيع و صالح و فرمانبردار است، زيرا آنها به حكم ايمان و عمل صالح، شايستگى اين را يافته‏اند كه از رحمت و بخشش و احسان خاصى كه آلودگان و تبهكاران از آن سهمى ندارند، 
بهره‏مند گردند.


mercredi 24 juillet 2013

خون افشره

همچون مردهٔ محتضری جانی میگیرم و لختی بعد  دوباره جان میدهم
روز‌ها یکی‌ از پس از دیگری می‌آیند و میروند
من چون گرگی عصیانگر تنها به دریدن برّه‌ها میاندیشم
خوب که سیراب شدم می‌نشینم، از پای نمینشینم، اما گوئی سیراب هم نمیشوم
عطش چیز بدی است، گاهی‌ که خوب فکر می‌کنم، با خود می‌گویم نکند من خود یکی از بره‌ها باشم
چون آن زندانی مورد بازجوی، لختی گردنم زیر آب میرود
تا مرز جان دادن که رفتم، بازجو سرم از آب بیرون می‌کشد
خوب که جان گرفتم از نو.. از سر، از اوّل اول ماجرا
گوئی میخواهد مقاومت مرا بسنجد این نابکار شکنجه‌گر
من مقاومت می‌کنم، تا حد جان، تا آن لحظه که با فرشته مرگ دست هم بدهم و برگردم
اما میمانم تا ببینم انتهای ماجرا را
اشتباه این جلادان این است که طرف ماجرا را اشتباهی‌ گرفته اند
من از آغاز ماجرا هم یک مقتول بالفطره بوده ام
حتا اگر دیگر هم نباشم، یک چیز را خوب میدانم
و آن اینکه روزی بازوانی قوی گلوی قاتلم را به سختی خواهند فشرد


قمار و تباهی

 قمارش بیش از هر چیز به تباهی می‌کشاند
 دور از هرگونه رقابت
تنها همراه

mardi 9 juillet 2013

خسته نگاهت

خسته ام
 فردا نگاهت را برایم پست کن


همکلاسی دیروز مادر فردا

گذرم از "پایتخت آلپ" خیلی‌ کوتاه بود
اما انگار خیلی‌ چیز‌ها عوض شده بود
از بچه‌های دوران دانشگاه کسی‌ نمونده 
نسل جدیدی اومده بودند و
اساتید هم که از دیدن اون قیافه اوتو کشیده
من کلی‌ متعجب
تنها لذت این نیمروز کوتاه، ناهاری بود که در جوار 
همکلاسی سابق داشتم که شکم بر آمده ش
سابجکت دو ساعت شوخی‌ بدون وقفه بود

jeudi 4 juillet 2013

گًل و دروازه

تند رفتنش بد جور آدم رو میترسونه
به خصوص اینکه بهم میسیج زده
یه چیزی بگم باور نمیکنی‌
دست گًل عروس رو من گرفتم
من هم طبق معمول سنواتی این دو سه ماه اخیر
فقط جواب دادم 
خوبه نمیدونستم 
گلر خوبی‌ هم هستی‌


vendredi 28 juin 2013

بد عادت


هروقت از چیزی دلگیر میشم به یادش پناه میبرم
نمیدونه چطور بد عادتم کرده

mercredi 26 juin 2013

هیچ زندگی بدون تو

Video :

دیده پر خون


 من نمک پرورده ی زخم های از آشنا خورده 
 آنقدر با خرابی این گریه ساخته ام  
که هر کنج این خانه از دست دیده ام ، دریاست 

سید علی صالحی



در امتداد ساحل

شهری که تو در آن نباشی‌
بیابانی ‌ست داغدار مجنون

باور کن خریدار ندارد
دلی‌ که برایت لک زده




lundi 24 juin 2013

روز‌های بدون مرز


جــایـــش بود 
کــه بــاشـــی
کــنــار ایـــن
خــاطـــراتـــي 
کـــه نـــــدارم

vendredi 21 juin 2013

برهان عشق


اعتمــــــاد
ساختنـــش ســـالها طـــول می کشد 
تخـــــــــــریبش چنــــــــــــد ثانیـــــــــه 
و تـــــــــــــرمیمش تـــــــــــــــا ابـــــــد

وقتی دو قلب برای یکدیگر بتپد 
 هیچ فاصله ای دور نیست 
هیچ زمانی زیاد نیست و 
هیچ عشق دیگری نمی تواند آن دو را از هم دور کند 
محکم ترین برهان عشق ، اعتماد است

حمید مصدق به گمانم 


mercredi 19 juin 2013

آرزوهای پسرک پوشالی


به خــاطـــر مــن بخـــنـــد
حتـــی به دروغ
گـــاهی بـــاید به کســـی
تنـــفـــس مصـــنـــوعـــی داد


وزن کلمه

گاهی‌ اوقات استفاده از لفظ "فاحشه" برای توصیف بعضی‌ ها خیلی‌ کم وزنه

lundi 17 juin 2013

راز سر به مهر


هفته پیش راز‌ی رو با دوستی‌ قدیمی‌ در میان گذشتم که کمتر کسی‌ از اون خبر داره
وقتی‌ از من می‌‌پرسند چه جوری این اتفاق افتاده، بحث ورزش رو پیش می‌کشم
کسی‌ از چرایی و چگونگی‌ این اتفاق و پشت پرده اون خبر نداره
اصولا قرار از روز اول هم این بوده که مطرح نشه
اما دوستان قدیمی حق آب و گٔل دارند و محرم اسرار اند

عصری تازه

به لطف حضرت باری تعالی با صبر "ایوب" از سّن "مسیح" گذشتیم


dimanche 16 juin 2013

فکر


با نگاهِ ملتمسَم
تمامِ دنیا را به درد می‌کشم

این‌ها که می‌نویسم
لحنِ دل‌گیرِ ثانیه‌هاست

jeudi 13 juin 2013

انتخاب گزینه

از آنجایی که من برای تو یک "گزینه" بودم
من تو را در یک "انتخاب"  ترک کردم



mardi 11 juin 2013

امشب به وسعت عجیبی غربت دارم


اصلا بیا همان کنیم که مطلوب توست : همدیگر را در آغوش می‌گیریم
و هر کدام خواب‌های خودمان را می‌بینیم
باور کن من از وقتی به آغوشت پی بردم ، از دریا میترسم

lundi 10 juin 2013

نت هایی برای بلبل چوبی


حکایت بارانی بی امان است 
این گونه که من 
دوستت می دارم 

شوریده وار و پریشان باریدن 
بر خزه ها و خیزاب ها 
به بی راهه و راه ها تاختن 
بی تاب، بی قرار 
دریایی جستن 
و به سنگچین باغ بسته دری سرنهادن 
و تو را به یاد آوردن 

چون خونی در دل 
که همواره 
فراموش می شود
حکایتی بارانی بی قرار است 
این گونه که من 
دوستت دارم

شمس لنگرودی

dimanche 9 juin 2013

از مجموعه اعترافات مترسک فراری


اتهام من این است که زودتر از موعد

 گریخته ام

vendredi 7 juin 2013

هیچ خورشیدی از گلوی این شب پایین نمی رود

رسیدنی در کار نیست 
من 
شانه به شانه ی مقصدم 
 قدم می زنم

lundi 3 juin 2013

جستجو



خیره به نقطه ایی می نگریستم 
شهر در افق، خورشید درغروب بر کرانه آب
و آدمیان در پایکوبی و شادی
و من،  در میان غریبگان جستجو می‌کردم


رسالت آدمی‌

رسالت ما در زندگانی، نه رنج است، نه درد کشیدن
نه شعف است و نه شادی
یگانه رسالت آدمی‌، به جای گذاردن
نامی‌ است، نکو یا نکوهیده
انتخاب با اوست

رهگذریم، آنچه باقی‌ می‌‌ماند اثری است که باقی‌ می‌گذاریم
در بعد زمان، در بعد مکان
در میان آشنایان یا غریبگان

vendredi 31 mai 2013

فرق

هر کی‌ می‌خواد بره، هر کی‌ می‌خواد بیاد
می‌خواد زیبا باشه، دلبر باشه
لبخندش زیبا باشه، یا برعکس جدی باشه
بلوند باشه، برون باشه یا روس
فرقی‌ نمیکنه
  

samedi 25 mai 2013

lundi 20 mai 2013


، همه چیز وهم است و رویا


از این حرف‌ها  بگذریم


mercredi 15 mai 2013

نحس،


عجزه دیگری را نمی‌توان طلب داشت از خدایگان این دل‌ قحطی زده
از آن روز‌های نحس، ۳۶۵ روز و نیم گذشته
روزها می‌آیند و میروند،  من به سان 
زندانی تازه از حبس برگشته، چراغ سبزی جستجو میکنم
مبادا پشت ترافیک غریبه‌های شبگرد بمانم


lundi 13 mai 2013

لاله ایی پر‌پر


چه بد که میان آن‌همه آرزوهایِ کودکی،
فقط بزرگ شدیم...دردهایمان هم بزرگتر


lundi 6 mai 2013

غوطه ور



دیروز در عمق طبیعت، سوار بر قایقی غوطه ور میان زلال آب، در سکوت مطلق 
و دور از هیاهوی هر روزه زندگی‌ شهری


vendredi 3 mai 2013

اینسپشن


در طول روز بارها و بارها قطعه "زمان" اثر "هانس زیمر" رو گوش میدم
لحظه سقوط مریون کتیارد، یا دیدار دوباره دیکاپریو با خانواده ، حامل این تم هستند
قطعه عجیبی‌ هست، وقتی‌ عمیقا بهش گوش میدی احساس تعلیق، سقوط، شناور بودن بهت دست میده

 ***        

 چشمم رو می‌بندم، و فکر می‌کنم چه خوب بود اگر چشم رو باز می‌کردم میتونستم
واقعا شناور باشم، در استخر "ذغال سفید"، استیو ملق بزنه و بد یک شیرجه محکم توی آب برای اینکه تکون بخورم، از جا کنده شم ناگهان
پدر معنوی از کنار استخر لبخند بزنه و اشاره کنه به دخترک مو طلایی که پشت نرده‌ها مشغول سیگار کشیدن هست، با سر علامت بده که بلند شو بریم سمتش

دلم می‌خواد دوست "معمار" از پنجره اتاقش اشاره کنه که بعدش بیایین بالا یک چای قند پهلو بزنیم
استیو بره شصت‌تیری یک دوش بگیره و برگرده پایین تا بزنیم بریم "سواره" اکل پاپت، ایو یا شایدم مهمون بچهای پرستاری باشیم..کی‌ میدونه آخر شب سر از کجا در میاریم

نمیدونم همه چیز دوره، همه چیز یک خیاله، یک خواب بی‌ پایانه، اما این خواب، این رویا رو من روزی زندگی‌ کردم
 در کوه پایه‌های آلپ سه سال رویایی داشتم
دلم نمیخواد تمام این خاطرات محو شند از سرم
تلاش این روزه‌های من این است که چپه نشم
دلم می‌خواد یک قیچی داشتم یک تیکه کوچکی از اون خاطرت رو میبریدم
مینداختم دور تا لکه سیاه نخواد زیاد به چشم بیاد، اما چاره این نیست
از واقعیت نمیشه فرار کرد، کابوس هم بخشی از خواب‌های ماست



mercredi 1 mai 2013

همچنان



هیچ چیز
همچنان
 همچنان باد

mardi 30 avril 2013

ظرف شکسته


یک سال شاید هم بیشتر بود که خیلی‌ قول‌ها به خودم داده بودم، می‌گفتم این بار اگه سراغ کسی‌ میری باید برای این باشه که طرف بیاد تو زندگیت. خلاصه اینکه انتخاب اصلح باشه
بی‌ خود و بی‌ جهت رابطه ایی رو شروع نکنی‌
نه به دردسر اضافه احتیاج داری، نه اینکه مثل یک بچه بیست و سه چهار ساله فقط دنبال تجربه و خوش گذرونی هستی‌
پس با چشم باز انتخاب کن

My Lord, the Lord of Light...



"Lord of Light! Come to us in our darkness. We offer you these false gods. Take them and cast your light upon us. For the night is dark and full of terrors..."




lundi 29 avril 2013

The best gratitude ..


There are so many things I am grateful for, and so many who I am beholden to.
I endeavor to enjoy unconditionally those things, and to thank personally those who I appreciate and love.

Christine Chihfan Ho

dimanche 28 avril 2013

قرار



مرتضی (محمدرضا فروتن) : قرارمون بود ، قول دادی
مینا (ترانه علیدوستی) : قرار چیه، وضع عوض شده 
مرتضی : قرار اون چیزیه که اگر وضع عوض شد پاش وایسی 

کـنـعـان

jeudi 25 avril 2013

Diablerie des idiots...


La diablerie n'est que la sauce que les idiots répandent à pleine louche sur leurs échecs pour masquer le fumet de leur incompétence.

George R.R. Martin – extrait de « L'Ombre maléfique »

mercredi 24 avril 2013

Extermination...

Une chose qui frappe, quand on se promène depuis des semaines dans les très propres rue de Pyongyang, c'est l'absence totale d'handicapés.

Guy Delisle - extrait de "Pyongyang"


بغض سکوت


lundi 22 avril 2013

سزاوار


من برآنم که سزاوار ِ قدم های ِ تو باشم , که بیایی شاید 
تو بر آنی که قدم هایت , به کوی ِ من بیچاره نیفتد به غلط

(مهدیه لطیفی)
 

samedi 20 avril 2013

هیچ‌وقت


"تو به انتظار رسیدن من,
من به انتظار رسیدن تو
ولی ما، هیچ‌وقت به‌هم نمی‌رسیم

همیشه دستی هست که پیش از رسیدن مان‌
ما را نرسیده و کال بچیند"

رضا کاظمی


jeudi 18 avril 2013

Too much love will kill you - every time...


I'm just the pieces of the man I used to be
Too many bitter tears raining down on me
I'm far away from home
And I've been facing this alone for much too long
I feel like no-one ever told the truth to me
About growing up and what a struggle it would be
In my tangled state of mind
I've been looking back to find where I went wrong

Too much love will kill you
If you can't make up your mind
Torn between a lover and the love you leave behind
You're headed for disaster 'cos you never read the signs
Too much love will kill you - every time.....


mercredi 17 avril 2013

Persister, insister..


« Notre âme a plus de capacité pour le plaisir que pour la douleur. Une douleur violente fait taire tout sentiment agréable, tandis qu'un plaisir vif ne peut étouffer le sentiment d'une douleur violente. »

Maine de Biran (Extrait du Journal intime)


jeudi 11 avril 2013

Me according to N !!

Happy passionate about living and loving Life...!!

شرط پرواز


جاده می‌چرخید یا ما، نمی دونم
اما سنگینی‌ نگاهش رو هنوز حس می‌کردم
تو ارتفاع پایینی پرواز می‌‌کرد 
آزاد، رها، سبک اما مغرور



شاید کمی‌ نزدیک تر به تو


دلم برای کوهنوردی‌های صبح جمعه دو سال اول دانشگاه تنگ شده
ساعت پنج و نیم صبح دنبال احسان رفتن
خرید اولین نون سنگک
ساعت ۹ بالای قله و زادگاه همیشه دوست داشتنی  زیر پای من
صبحانه تو سکوت مطلق در حالی‌ که زوزه باد تنها همراه تو هست
و باز گشت به سوی زندگی‌ پر هیاهو در حالی‌ که همشهری‌های تازه از خواب برخاسته 
خرامان خرامان در جهت عکس و به قصد صعود از کنارت عبور میکردند

دلم می‌خواست فردا صبح پا میشدم

 این بار تنها بالای قله میستادم
و از ته دل‌ فریاد میزدم
خیلی‌ پر ام..خیلی‌