samedi 31 mars 2012

چتری برای

گاهی‌ اوقات نه تنها چتری سه نفره بلکه به چترهایی چند نفره نیاز هست
مدّعیان تک به تک عوض میشوند 
حق انتخاب به یک جمع کوچک محدود هست
و مدعی انتخاب خود را از میان جمع کوچکی دوستانه انجام میدهد
رقص مدعیان..رقص چترها




dimanche 25 mars 2012

گتام سیتی

هرشب ۱۰ تا ۱۵ دقیقه رو در بالکن خونم میگذرونم در حالی‌ که سعی‌ می‌کنم از فرط سرگیجه ارتفاع زیر پام رو نگاه نکنم و فقط به نور افکن‌هایی‌ خیره بشم که برج های اداری و مرکزی شهر رو روشن میکنند.
۳۶۰
درجه میچرخند و آسمان شهر رو نور بارون میکنند
این صحنه من رو میبره به دوران کودکی...
به صحنه‌هایی‌ که همیشه از "گتام سیتی" در ذهن داشتم


الدرادو

همیشه چنین صحنه‌هایی‌ رو از محل ایده‌ال زندگی‌ در ذهنم تصور داشتم..
برج‌های بلند سر به فلک کشیده، دورنمای پرسپکتیو دار یک خیابان احاطه شده به وسیله جنگلی‌ از همون برج ها.
.شهری پر از نور و تابلوهای تبلیغاتی...
نمیدونم ته سفر همینجاست یا واقعا هنوز قرار هست ادامه پیدا کنه..
تا اینکه برسم به خود خود
الدرادو..


باور

قرارم این بود که تا چهلم چیزی ننویسم..
تو این مدت خیلی‌ چیز‌ها برای نوشتن داشتم اما نخواستم وقتی‌ چند وقت بعد برمی‌گردم و
بلاگ رو میبینم چیزی جز حرف مادر "بزرگ" طی‌ این روزها تو بلاگ‌ام به چشم بخوره
شاید ۵۰ شاید هم ۶۰ روز گذشته اما من هنوز باور ندارم