mardi 20 novembre 2012

شهر فرشتگان

میگند هرچیزی رو از ته دل‌ بخواهی بهش میرسی‌
 حالا هم از ته دل‌ آرزو می‌کنم،
 مهاجرت‌های پی‌ در پی‌ من یک جا و برای همیشه متوقف بشند: در شهر فرشتگان





lundi 19 novembre 2012

برادر


موسیقی‌ مربوط به صحنه ایی هست که یکی از برادران استارک، از کوچکترین برادر در بستر آرمیده خدا حافظی میکنه تا به سمت سرزمین شمال بره، جایی که دیگر بازگشتی رو امکان پذیر نیست، 
از لحظه ائ‌ که موسیقی‌ رو روی متن دیدم، ناخود آگاه یاد واقعه عاشورا و جدایی برادر از بردار افتادم..
نمیدونم در تاریخ چند بار بین برداران سر به دار جدایی افتاده، اما به هر حال فقط از برخی‌ از اونها یاد می‌شه..






jeudi 8 novembre 2012

آخرین لاله به خون غلطیده



صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرُست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق

گفتگو از مرگ ”انسانیت“ است.

فریدون مشیری

mardi 6 novembre 2012

عشق مراد


بهانه‌ها زیادند برای گفتن از تجسم راز‌های پنهان گفته و ناگفته
برای مرور راه‌های رفته و نرفته، برای نقب زدن‌های گاه و بیگاه به صندوقچه خاطرات ننوشته
حکم‌های جاری نشده، ورق‌های نینداخته شده، مشت‌های بسته مانده
کاش قصه گوی قصه‌های ظهر جمعه به جای گفتن از عشق مراد پشتدشتی
از انتظار پی‌-پایان میگفت، از موجهای پرتلاطم دریا، از صدف‌های راه گم کرده به ساحل نشسته
بدون شک باید خورشید را نگریست در پهنای افق، که سالهاست بدون منّتی هیچگاه خلف وعده نکرده
تا شاید افق ما را چراغ هدایت گری باشد در این شب سرد خاکستری


vendredi 2 novembre 2012

ترکش



چرا جمله‌هات رو تموم نمیکنی‌ 
آدم جون به لب می‌شه
خیره نشو به درب، حداقل رو بر گردون و نگام کن
خودت هم این رو بهتر از من میدونی‌ که 
این روزها فضا بد جور فضای اتهام زنی‌ ائه
هر کی‌ به هر کی‌ میرسه یک انگی‌ میچسبونه و میره 
دعوا دعوای غیرته، ما هم تو بازی،
 گاهی ترکشش ما رو‌ها میگیره
تو زیاد جدی نگیر

jeudi 1 novembre 2012

روز مبادا


دلتنگ یعنی
روبروی دریا ایستاده باشی و 
خاطره‌ی یک خیابان خفه‌ات کند....