mercredi 24 juillet 2013

خون افشره

همچون مردهٔ محتضری جانی میگیرم و لختی بعد  دوباره جان میدهم
روز‌ها یکی‌ از پس از دیگری می‌آیند و میروند
من چون گرگی عصیانگر تنها به دریدن برّه‌ها میاندیشم
خوب که سیراب شدم می‌نشینم، از پای نمینشینم، اما گوئی سیراب هم نمیشوم
عطش چیز بدی است، گاهی‌ که خوب فکر می‌کنم، با خود می‌گویم نکند من خود یکی از بره‌ها باشم
چون آن زندانی مورد بازجوی، لختی گردنم زیر آب میرود
تا مرز جان دادن که رفتم، بازجو سرم از آب بیرون می‌کشد
خوب که جان گرفتم از نو.. از سر، از اوّل اول ماجرا
گوئی میخواهد مقاومت مرا بسنجد این نابکار شکنجه‌گر
من مقاومت می‌کنم، تا حد جان، تا آن لحظه که با فرشته مرگ دست هم بدهم و برگردم
اما میمانم تا ببینم انتهای ماجرا را
اشتباه این جلادان این است که طرف ماجرا را اشتباهی‌ گرفته اند
من از آغاز ماجرا هم یک مقتول بالفطره بوده ام
حتا اگر دیگر هم نباشم، یک چیز را خوب میدانم
و آن اینکه روزی بازوانی قوی گلوی قاتلم را به سختی خواهند فشرد


قمار و تباهی

 قمارش بیش از هر چیز به تباهی می‌کشاند
 دور از هرگونه رقابت
تنها همراه

mardi 9 juillet 2013

خسته نگاهت

خسته ام
 فردا نگاهت را برایم پست کن


همکلاسی دیروز مادر فردا

گذرم از "پایتخت آلپ" خیلی‌ کوتاه بود
اما انگار خیلی‌ چیز‌ها عوض شده بود
از بچه‌های دوران دانشگاه کسی‌ نمونده 
نسل جدیدی اومده بودند و
اساتید هم که از دیدن اون قیافه اوتو کشیده
من کلی‌ متعجب
تنها لذت این نیمروز کوتاه، ناهاری بود که در جوار 
همکلاسی سابق داشتم که شکم بر آمده ش
سابجکت دو ساعت شوخی‌ بدون وقفه بود

jeudi 4 juillet 2013

گًل و دروازه

تند رفتنش بد جور آدم رو میترسونه
به خصوص اینکه بهم میسیج زده
یه چیزی بگم باور نمیکنی‌
دست گًل عروس رو من گرفتم
من هم طبق معمول سنواتی این دو سه ماه اخیر
فقط جواب دادم 
خوبه نمیدونستم 
گلر خوبی‌ هم هستی‌