به خصوص اینکه میدونم تنها دوتا از صمیمیترین دوستام از وجود این وبلاگ خبر دارند..پس مینویسم، میم همیشه میگفت اینجا دل خودت رو خالی کن، بی اینکه لازم باشی با کسی حرف بزنی
mercredi 23 décembre 2009
شاید روزی
به خصوص اینکه میدونم تنها دوتا از صمیمیترین دوستام از وجود این وبلاگ خبر دارند..پس مینویسم، میم همیشه میگفت اینجا دل خودت رو خالی کن، بی اینکه لازم باشی با کسی حرف بزنی
زمان
زلف بر باد مده
ناز بنياد مکن تا نکنی بنيادم
می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر
سر مکش تا نکشد سر به فلک فريادم
زلف را حلقه مکن تا نکنی دربندم
طره را تاب مده تا ندهی بر بادم
يار بيگانه مشو تا نبری از خويشم
غم اغيار مخور تا نکنی ناشادم
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را
ياد هر قوم مکن تا نروی از يادم
شهره شهر مشو تا ننهم سر در کوه
شور شيرين منما تا نکنی فرهادم
رحم کن بر من مسکين و به فريادم رس
تا به خاک در آصف نرسد فريادم
حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی
من از آن روز که دربند توام آزادم
mercredi 16 décembre 2009
دختر حاجی
عکسش رو که تو شبکه اجتماعی صورتکتابی دیدم، کلی جا خوردم، "مهجبین" دختر حاج آقا میم که همیشه صف اول مسجد مینشست و به عنوان معتمد محل همیشه سر صندوقهای اخذ رای میایستاد... عجبا از این نسل، من که چیزی از رفتارهاشون سرم نمیشه... فکرشو کن، باباش این عکسها رو ببینه، با اون شیشههای ودکا و ویسکی پشت سرش..
mardi 15 décembre 2009
خانهٔ قلب تو
افسون، مجنون، عاشقی، مدیون، فال، دنبال، مال،
ستاره، پیدا، قلب، جا،
فریاد، خسته، داد، دل..........
درک
دوست خوبم چقدر راست میگفت، مثل همیشه قبل از تکه کلمههای خاص خودش گفت، نخندی ها..گفتم نه بگو
میدونی، این روز ها، بهترین کارهای رو که دوست دارم انجام میدم...حتا شنبه رفتم سینما..یه فیلم هالیوودی، ۲۰۱۲ رو میگم... این حرفشو خیلی خوب درک کردم، از ته دل ...
نامهٔ وارده
دوست عزیز
من یه مقدار زحمت میخوام بهت بدم، حالا که داری میری تهران، لطف کن از طرف من تو کوچه پس کوچه هاش قدم بزن و نفس عمیق بکش، بوی زمستون تهران رو بیار برام.
روزی که خونه بودی کتری رو بر دار، آب بریز توش، گاز رو روشن کن و کتری رو بذار روش تا با شعله آتیش آب جوش بیاری برای یک چایی معطر به عطر خونه...و وایستا کنار پنجره آروم آروم مزه مزه کن، مطمئناً حسش میکنم.
هر فرصتی، گاه و بی گاه، فارغ از هر فکری، سرت رو ببر تو آغوش مامانت و عمیق بو بکش، برو تو بغل پدرت و خودت رو رها کن رو شونه هاش و به هیچ چیز دیگهای جز اون لذت فکر نکن.
یک عکس از خیابون ولی عصر برام بگیر، تو زمستون خاکستری، یا از میدون تجریش، یا هر جا هر جا هر جا...اگر جایی بغض کردی بدون گلوی منم اینجا فشرده است، چه از خاطرات خوب روزهای گذشته و بچه گیها و جوونی هامون .....
اگر تو مسیرت این مدت ازاتوبان مدرس رد شدی ،از مقداری نرسیده به خروجی همّت تا بعد از اون برای چند ثانیه جای من دستاتو از ماشین ببر بیرون .
مهمترین چیزی که میخوام ازت ،اینه که خوش بگذرونی و انرژی جای به جای اونجا و تک به تک افراد رو تزریق کنی به خودت و لذت ببری ازشون.
لیستم خیلی طولانی شد.... یک چیز دیگه موند، یک بار اگر نزدیک دسته عزاداری بودی جایی که محکم به طبلها میکوبن، برای ۳۰ ثانیه جایی من گوش کن، من اینجا دلم فرو خواهد ریخت.
این لیست تموم نشدنی رو اینجا تمومش میکنم، و سفر خیلی خوبی رو برات میخوام. حسابی احساساتت رو جلا میدی تو این سفر. خیلی خوبه.
یک چیز دیگه هم بگم؟؟؟ یه روز صبح حتما حتما برو بیرون حلیم بخور با نون سنگک داغ و بعدش چای شیرین .
خوب...دیگه بهتره کنترل کنم...ادامه بدم تا فردا صبح باید بگم ...
خلاصه کلام ،خوب و خوش باشی .
من هم امسال، تعطیلات رو به یاد حضور دو تا دوست عزیزم در زندگیم میگذرونم، و منتظرم که بر گردین و بیام و ببینمتون.
به امید دیدار، مواظب خودت باش.
میم
lundi 14 décembre 2009
Doute...
vendredi 11 décembre 2009
jeudi 10 décembre 2009
self punishment
آخه یه دفعه شد یه کاری رو مثل بچهٔ آدم انجام بدی ؟؟
چقدر باید بکشم از دست سر به هوا بودن و ندانم کاریهای تو ؟؟ ها ؟؟
چیه باز که سرت رو انداختی پایین.. معلومه بایدم خجالت بکشی..
mercredi 9 décembre 2009
رجعت
بعد دو هفته، امروز برای اولین باری است که عین تراکتور کار میکنم، شاید به خاطر قرار فردا با استاد اعظم باشه..
با این حال دلم هر چند ساعت یک بار میخواد چیزی بنویسم...به خصوص الان که ترانهٔ "خوشگل عاشق" فریدون رو شنیدم، رفتم یهو به ۵ سال پیش ..
اتاق کور
کاش این پنجره لعنتی باز بشه تا بتونم با تمام قدرت فریاد بزنم..شاید صدایم را بشنود، شاید..
کاریکاتورهای تمام قدی که در طول روز جلوی من رژه میرند، کم کم هوای اتاق رو برای تنفس تنگ تر و تنگ تر میکنند..شاید متوجه نیستند که اینجا کارگاه آهنگری نیست ،
شاید هم اتاق رو با نجاری سر کوچه اشتباه گرفته اند وگرنه با اره و سوهان نمیافتادند به جون من
سفر
vendredi 4 décembre 2009
mardi 1 décembre 2009
dimanche 29 novembre 2009
vendredi 27 novembre 2009
jeudi 26 novembre 2009
مادر
mercredi 25 novembre 2009
lundi 23 novembre 2009
dimanche 22 novembre 2009
حصار
samedi 21 novembre 2009
چند روز
یک هفته مریضی، ۳ روز میخکوب بودن به تخت، فرصت داد تا به خیلی چیزها فکر کنم، نمیدونم از زور بیکاری بود، یا نه واقعا تصمیم به فکر کردن گرفته بودم.. شبیه دوران بعد از عمل پام بود که هزار و یک چیز از ذهنم عبور کنه. نمیدونم دور بودن از ادامها است، که باعث میشه چنین افکاری به سر آدم بزنه یا نه ؟ اینکه اصلا این تز لعنتی به چه دردی میخوره، این همه بدو بدو آخرش برای اینکه، آخر سال دیگه روز از نو روزی از نو، استرس پیدا کردن کار دوباره، و بعدش، چترت رو باز کنی یه جایی فرود بیای و دوباره مثل یک عروسک کوکی از صبح تا شب کار کنی، یک زنجیرهٔ ناتمام...از آدمهای اطرافم، از محیط کار ام، از محیط زندگی ایم خسته ام، خسته، خسته مفرط.. هرچند که میدونم اونجا هم حلوا پخش نمیکنند و هزاران نفر از هم ولایتیهایم دوست داشتند جای من بودند، اما دوست دارم برگردم به زادگاه ام، حتا اگر شده برای چند روز، چند ساعت ....
vendredi 20 novembre 2009
لاله ي آزاد

آبم نم باران است،فارغ زلب جويم تنگ است محيط آن جا،درباغ نمي رويم
من لاله ي آزادم،خودرويم وخود بويم
از خون رگ خويش است،گر رنگ به رخ دارم مشاطه نميخواهد،زيبايي رخسارم
بر ساقه ي خود ثابت،فارغ زمدد كارم ني در طلب يارم،ني در غم اغيارم
من لاله ي آزادم،خود رويم و خود بويم
هر صبح نسيم آيد،بر قَصد طواف من آهو برگان راچشم،از ديدن من روشن
سوزنده چرا غستم،در گوشه اين مامن پروانه بسي دارم،سرگشته به پيراهن
من لاله ي آزادم،خود رويم و خود بويم
از جلوه ي سبز و سرخ،طرح چمن ريزم گشته است خُتن صحرا،از بوي دلاويزم
خَم مي شوم از مستي،هرلحظه و مي خيزم سرتا به قدم نازم،پاتا به سر انگيزم
من لاله ي آزادم،خود رويم و خود بويم
جوش مي و مستي بين،در چهره ي گلگونم داغ است نشان عشق،در سينه ي پر خونم
آزاده و سرمستم،خوكرده به هامونم رانده ست جنون عشق،ازشهر به افسونم
من لاله ي آزادم،خود رويم و خود بويم
از سعي كسي منت برخود نپذيرم من قيد چمن و گلشن،برخويش نگيرم من
بر فطرت خود نازم،واراسته ضميرم من آزاده برون آيه،آزاده بميرم من
من لاله ي آزادم،خود رويم و خود بويم

آخرین جمعه آبان
چنارهای رنگارنگ، خونه پشت خونه، غبار، کوه و کوه پشت کوه، و جلوتر از همهٔ اینها، پوتین همسایه تکیه داده شده به لبه پنجره ! اینسست دریچهٔ اتاقم به دنیای خارج ...
نه اشتباه نکن، در حال توصیف یک صبح جمعه پاییزی در تهران نیستم. قاب عکس من ۵۰۰۰ کیلومتر با اصل ماجرا فاصله دارد
jeudi 19 novembre 2009
آ مثل آنفولانزا
آنفولانزای لعنتی بد دردی است، حتا از مرفین قبل و بد عمل تابستونی هم بد تر بود، چه توهمی..،
کابوس یه چیزی رو میدیدم از زور تب،
جالب اینکه یادم نمیاد کابوس چی رو، اما کابوس تکرار میشد تمام شب،
این مغز لعنتی مثل یو یو کش میومد و میرفت ، نمیدونم میتونی تصور کنی یا نه ؟
بعد گذشت سه روز، تمام هم و غم من به این معطوف شده که قاضیا را درست به یاد بیارم ، شاید یه سناریو توهم الود از ته این ماجرا به دست اومد
vendredi 13 novembre 2009
هرگزنخواب کورش

دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند، آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد
روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد
نادر! ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد
دارا ! کجای کاری، دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است
اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است,این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد
کوآن حکیم توسی، شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش، ای مهرآریایی
بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد
lundi 2 novembre 2009
vendredi 30 octobre 2009
jeudi 29 octobre 2009
l'oubli
mercredi 28 octobre 2009
سخن از حقیقت
ملاح خیابان ها
آرام باش عزيز من آرام باش
حكايت درياست زندگى
گاهى درخشش آفتاب، برق و بوى نمك، ترشح شادمانى
گاهى هم فرو مىرويم، چشمهاىمان را مىبنديم، همه جا تاريكى است،
آرام باش عزيز من
آرام باش
دوباره سر از آب بيرون مىآوريم
و تلألوء آفتاب را مىبينيم
زير بوتهئى از برف
كه اين دفعه
درست از جائى كه تو دوست دارى طالع مىشود.
شمس لنگرودی
mardi 27 octobre 2009
بی راهه















