mardi 28 septembre 2010

بقک


دیگه دارم به حالت تهوع میفتم از دست این ملت ..

lundi 20 septembre 2010

پرتاب به آینده



وقتی‌ حتا طاقت دمای -۱۰ درجه شهر کوچک الپی رو ندارم،
نمی‌‌دونم چطور باید ۴ ماه تمام با دمای ۲۰ درجه زیر صفر سر کنم...
جالب‌ترین قسمت قضیه این روز‌ها، توصیه‌های کارفرمای محتمل آینده است که برام سایت‌های خونه یابی‌ می‌فرسته و یک سری توصیه که کجا و کدوم محل به محل کارت نزدیکتر !
انگار که من رو از حالا در دفتر مجاور خودش تصور کرده..

mercredi 15 septembre 2010

اهرم فشار


نمیدونم چه کار کردم، یا چه اتفاقی‌ افتاده که مستحق چنین رفتاری از جانب استاد باشم...
شاید اوج حماقت من وقتی‌ بود که بهش خبر از مصاحبه کاری در فرانسه دادم...
حضرت استاد بار‌ها و بارها تکرار کرده بود که نباید مثل مغربی‌ها سعی‌ در موندن در فرانسه داشته باشی‌،
برو از اینجا برو..
اما من در آوج ندانی از این خبر به عنوان اهرم فشار استفاده کردم...!
بفرما این هم نتیجه گوش نکردن به نصیحت ملی‌ گرایانه آقا !
گویی لج و لج بازی بچه گانه راه افتاده باشه، که به نحوی گوش مالی مکفی به بنده داده شه...
دلیل دیگه یی نمی‌بینم،
خدایا شکرت‌ که چوب دو سر طلا هستیم تو کره خاکی که همجا و همه جوره باید بکشیم از جبر جغرافیایی که اوردی سرمون...