vendredi 30 octobre 2009
jeudi 29 octobre 2009
l'oubli
mercredi 28 octobre 2009
سخن از حقیقت
ملاح خیابان ها
آرام باش عزيز من آرام باش
حكايت درياست زندگى
گاهى درخشش آفتاب، برق و بوى نمك، ترشح شادمانى
گاهى هم فرو مىرويم، چشمهاىمان را مىبنديم، همه جا تاريكى است،
آرام باش عزيز من
آرام باش
دوباره سر از آب بيرون مىآوريم
و تلألوء آفتاب را مىبينيم
زير بوتهئى از برف
كه اين دفعه
درست از جائى كه تو دوست دارى طالع مىشود.
شمس لنگرودی
mardi 27 octobre 2009
بی راهه

در این روزهای بی سرو ته که نمیدونم شب رو کی و کجا به روز بعد گره میزنند، در این روزهای که همه چیز مثل حرکت ابرهای طوفان زده از جلو چشمهام به سرعت عبور میکنند و حرکت دوربین چشمهام با زاویههای مختلف ازشون فیلم برداری میکنه و خودم رو معلق و سبک در هر مسیری میبینم، تنها یک چیز و یک چیز هست که میتونم درست بهش فکر کنم بی اون که بخوام خیال پردازی کنم، اون هم تصمیم گیری در باره ادامهٔ راهه...کسی قراره وارد این وآگن بشه یا قراره راه رو همچنان با لوکمتیو ران به تنهایی ادامه داد....؟؟
samedi 24 octobre 2009
بزرگ اما کوچک
در این عصر پاییزی که در جوار دوستی عزیز سپری شد، باز هم به کوچکی این دنیا پی بردم، هرچند بارها و بارها این فلسفه صحت خود را به رخ من کشیده بود اما این بار یافتن سه دوست مشترک با این دوست خسته از سفر، آن هم تنها در یک بعد از ظهر مرا بد جوری میخکوب کرده ، براستی که کوچکی با تمام بزرگی ات،ای بی همتا دنیا من !!
Inscription à :
Articles (Atom)


