mardi 12 avril 2016
lover look what you've done to my pride
Bright red cheeks and blood on your hands
Tried to run but you couldn't stand,
The sight of her I could see,
That the light behind your eyes had gone out, for me
Tried to run but you couldn't stand,
The sight of her I could see,
That the light behind your eyes had gone out, for me
lundi 11 avril 2016
ناراضی
تا حدود زیادی به ما میگند نسل ناراضی
اونجایی حسرت اینجا رو میخوری
اینجایی حسرت اونجا رو میخوری
شمالی میگی کاش جنوب بودم کمی آفتاب میدیدم
جنوبی میگی کاش کمی شمالتر بودم کلافه شدیم از گرما
.....
در مجموع، همیشه در همه حال ناراضی هستیم
به قول دوستی که این روزها قصد برگشت به وطن رو داره و شدیدا
دودل شده این روزهای آخر :"اصلا همون بهتر که تکون نخورده بودیم از وطن ، حداقل اینطور راضی بودی به اونچه که "داری
vendredi 1 avril 2016
گاهی
"گاهی "صاد" گاهی "شین
"گاهی "گ
گاهی "شین" هم دانشگاهی..گاهی....میاند تو خاطرم
گاهی اوقات خیلی دلم میخواد براشون بنویسم، در عالم دوستی بنویسم
از اینکه زندگی بی دلیل یک چیزهایی رو نمیخواد
بیدلیل نیست که نمیمونیم و میریم
اگر این من بودم که رفتم، چون آدم همیشه محتاطی بودم تحمل کش ا کش و کش و قوس تو زندگی رو نداشتم
اینکه حتا اگه دلم شکست، اگه تنها گذشته شدم، الان مطمئن هستم همون بهتر که نشد
اما ترجیح میدم سکوت پیشه کنم
یعنی حرف دارم بعد از این همه سال بهشون بزنم، اما بعد میگم که چی، الان هرکی سر زندگیش هست
یکی بچه به دوش است، یکی خونه به سر، هر کسی یه جایی یک اثری گذاشته روی آدم و رفته
حالا هر کسی یک برداشتی میتونه داشته باشه
اما با موهای سفید شده روی شقیقه به خودم میگم، آره باید اینطور میشد که اگر غیری از این بود راه اشتباه رفته میشد
"گاهی "گ
گاهی "شین" هم دانشگاهی..گاهی....میاند تو خاطرم
گاهی اوقات خیلی دلم میخواد براشون بنویسم، در عالم دوستی بنویسم
از اینکه زندگی بی دلیل یک چیزهایی رو نمیخواد
بیدلیل نیست که نمیمونیم و میریم
اگر این من بودم که رفتم، چون آدم همیشه محتاطی بودم تحمل کش ا کش و کش و قوس تو زندگی رو نداشتم
اینکه حتا اگه دلم شکست، اگه تنها گذشته شدم، الان مطمئن هستم همون بهتر که نشد
اما ترجیح میدم سکوت پیشه کنم
یعنی حرف دارم بعد از این همه سال بهشون بزنم، اما بعد میگم که چی، الان هرکی سر زندگیش هست
یکی بچه به دوش است، یکی خونه به سر، هر کسی یه جایی یک اثری گذاشته روی آدم و رفته
حالا هر کسی یک برداشتی میتونه داشته باشه
اما با موهای سفید شده روی شقیقه به خودم میگم، آره باید اینطور میشد که اگر غیری از این بود راه اشتباه رفته میشد
مرتضی جان عروجت مبارک
بزرگ شدن چه سخته، گاهی میگم کاش بچه مونده بودم،
کاش بچه مونده بودیم
بزرگ شدن، غعم از دست دادن عزیزان رو شدید تر میکنه
یعنی باید کلا عادت کنی که خوب غم رفتن آدمها جزئی از زندگی میشه
از پریشب که خبر رفتنت رو شنیدم، همش تصاویر "آژانس شیشه یی" جلو چشم هام هستند
تویی که نه کسی پرسید کی رفتی، کی برگشتی، کی تنت پر ترکش شد، کی درد کشیدی
تویی که یک دنیا متانت بودی و حیا.. مظلوم
تو ایی که در همه سالهایی که بعضیها میلیارد میلیارد پول بالا کشیدند
آموزگاری کردی و پشت تلّی از کتاب خودت رو پنهان کردی
...
آقا سید...عروجت مبارک اخوی
Inscription à :
Articles (Atom)


