mercredi 27 février 2013

l'eclipse



« Un soleil n'éclipse pas un soleil. Un soleil n'est jamais éclipsé que par des lunes. »
Victor Hugo

mardi 26 février 2013

بهانه


همیشه برای "ماندن " دلیل هست...وبرای "رفتن" بهانه

همیشه برای "خواستن" نیاز هست....و برای "رد کردن" مصلحت

همیشه برای "داشتن" فضا هست.....وبرای "نداشتن" تقصیر

این که سوار بر کدام کوپه این قطار شوی به دلت مربوط است 

اگر نه،جهان پراست از"بهانه" و "مصلحت"و""تقصیر



Imagine...



"Imagination will often carry us to worlds that never were. But without it we go nowhere"
Carl Sagan

درس پیانو


ا" همچنان پیانو می‌زنه
من محو تماشای رقص انگشتانش روی کیبورد هستم
در حالی‌ که سعی‌ می‌کنم تو جمعیت دنبال یک اشنا بگردم
نگاهم از لابلای دود سیگار با چشمان یک ناشناس تلاقی می‌کنه
گیلاسشو  به سلامتی‌ من بالا میبره و من با لبخندی جوابشو میدم
با سر اشاره می‌کنه برم سر میزش بشینم
سعی‌ می‌کنم مودبانه اشاره  کنم جام خوبه
شاید هم قبلا در جعمی هم رو دیدیم 
یادم نمی‌آد
اما ترجیح میدم همونجا که هستم بمونم و
در تنهایی خودم به رسیتال 
بگذر‌ ز من‌ای اشنا گوش بدم


lundi 25 février 2013

jeudi 21 février 2013

کبوتر حرمت


پنجشنبه شبه و من بد جور هوای حرمت رو کردم
هشت 
 ساله که اینطور هواتو نکرده بودم
دلم می‌خواد بعد این همه سال همین امشب میومدم 
از پشت ضریح طلای تو صحن حرمت ذل بزنم به آدم‌هایی‌ که گردت میچرخند
برگردم وضو بگیرم، بشینم رو فرش‌های وسط صحن  
بین غریبه‌ها و قبل از دعای کمیل  
مناجات امیر المؤمنین طنین انداز شه تو صحن حرمت

مولای یا مولای انت العظیم وانا الحقیر و هل یرحم الحقیر الا العظیم
 مولای یا مولای انت القوی و انا الضعیف و هل یرحم الضعیف الا لقوی مولای یا 
مولای
.... 


ساعت گم شده



یکی‌ از این روزهای بعد از برگشت از شهر رویاها 

mercredi 20 février 2013

دل‌ آغشته به بوی تو


 سپیده‌دمان
 کلمات سرگردان برمی‌خیزند و
 خواب‌آلوده دهان مرا می‌جویند
 تا از تو سخن بگویم.
  
 کجای جهان رفته‌ای
 نشان قدم‌هایت
 چون دان پرند‌گان
 همه سویی ریخته است
  
 باز نمی‌گردی، می‌دانم
 و شعر
 چون گنجشک بخارآلودی
 بر بام زمستانی
 به پاره‌یخی
 بدل خواهد شد

شمس لنگرودی 

دونه‌های برف


یک وقتی‌ می‌رسه که میبینی‌ دیگه نمی‌شه
هرچی‌ تلاش کنی‌ دیگه نمی‌شه
زندگی‌  دگمه عقب گرد هم که نداره

به خصوص اینکه هوا برفی باشه
و دونه‌های برف باز هم زیر نور 
مهتابی‌ها به زیبایی هرچه تمام تر برقصند


mardi 19 février 2013

غروری که مقابل چشمانش شکست

روی تخت دراز کشیده ام

شبیه مردی که گریه نمی کند
و بالشی که خیسی اش را مدیون حمامِ خانه است

(آبا عابدین)

خاطره می‌گوید


میگفتند باران که می بارد بویِ خاک بلند می شود 
اما اینجا باران که می زند فقط بویِ خاطره ها می آید 
* * *
خط و ربطمان یکی نبود شاید 
هر از گاهی ،با نگاهی گذرا به آن یاد هایِ خوب و بد آویخته می شوم 
نزدیک و نزدیک و نزدیک تر که شدم  
وقتِ رفتن بود و قبل از بودن نگاهی که خیره به لبانت مانده بود
تو با همه چیز در آمیخته بودی
 اما من از خاطره قوی تر بودم  
هوایت را دیگر نمی کنم 
 واقعیت این است که دیگر دوستت ندارم دوستِ من

خ. ا

ت.ژ.وه



"تُند می‌رفت , می‌ترسید
فردای ِدوست داشتن

بی‌خبر از خواستن‌اش باشد "

(سیدمحمد مرکبیان)

lundi 18 février 2013

La vérité selon Mao

« La vérité doit s'inspirer de la pratique. C'est par la pratique que l'on conçoit la vérité. Il faut corriger la vérité d'après la pratique.  »


Great expectations


I’m an uncommercial traveller
There is indeed
No harm
No pain
Only some regrets

dimanche 17 février 2013

اتو کریتیک



من از 2 کار نفرت دارم
يکي درد دل کردن است که کار شبه مردهاست و 
 هم از خود دفاع کردن
براي تبرئه 
خویش
* * *
راست میگفت ما همینیم که هستیم

 اما کاش به جای فرشته دیدن خود 

کمی‌ خلوت کنیم با خویشتن خویش

در دیوار دریا


حوصله کن بُلبُلِ غمديده‌ی بی‌باغ و آسمان 
سرانجام اين کليدِ زنگ‌زده نيز 
شبی به ياد می‌آورد 
که پُشتِ اين قفلِ بَد قولِ خسته هم 
دری هست، ديواری هست 
به خدا ... دريايی هست

vendredi 15 février 2013

وجدان

آینه وسیله ایست نکو
اگر خوب در آن بنگری
و خود را نگاه کنی‌
شاید صدایی از درون شنیدی
امید مده‌‌، به انتظار منشان تا شاید‌های بعدتر
آزادش بگذار و رها




Sentier








از فراست ماست

به آنها یاد داده و میدهد
که برای عبور از هر گذرگاهی
سختی و مشکلی‌
دروغ نه تنها جایز 
که به یک حق مسلّم تبدیل میشود
دروغ یک نوع فراست برای دور زدن خطر است و بس
 شاید هم راهی‌ هموار تر برای رسیدن به آمال و خواسته ها
در واقع رفتار ما در روابط مان تبلور تن‌ پوشیست که 
بر تن‌ مردمان این جامعه کرده اند

jeudi 14 février 2013

ماه عسل


سکوت میکنی‌، چون دیگر کلام قاصر است
سکوت میکنی‌ و تنها لبخند میزنی 


به آنچه نسبتت میدهند و آنچه حق خود می‌دانند
کلام قاصر است و تنها لبخند جایز

بگزار و بگذر‌



mardi 12 février 2013

کلیدر

–. بیا وداع کنیم 

اگر بنا باشد کسی از ما بماند 
همان به که تو بمانی 

کینه ی تو به کار این دنیا بیشتر می آید 
تا عشق من


آرزوهاي يخ‌زده‌


شبنم و برگها يخ‌زده‌است
و آرزوهاي من نيز

ابرهاي برف‌زا بر آسمان درهم‌مي‌پيچد،
باد مي‌وزد و طوفان درمي‌رسد،
زخم‌هاي من مي‌فسرد.
يخ آب مي‌شود،
در روح من،
انديشه‌هايم

* * *
زير پايم،
زمين از سم‌ضربه‌ي اسبان مي‌لرزد.
چهارنعل مي‌گذرند، اسبان،
وحشي، گسيخته‌افسار،وحشت‌زده.
به پيش مي‌گريزند.
در يالهاشان گره مي‌خورد، آرزوهايم.
دوشادوششان مي‌گريزد خواست‌هايم.
هوا سرشار از بوي اسب است
و غم

دل آدمی


دل آدمی را ابتدا و انتهایی نیست
جسم است که بخشیده میشود و تصاحب
از ابتدای خلقتش تا انتهای رفتنش
به مادري پدري همسري فرزندي خويشي دوستي و ...
دل آدمي را اما مالكي نيست
مرغكي است وحشي
به بامي مي نشيند به اميد دانه اي
دانه افكنش باشي
دانه گيرت ميشود اما گير نميكند

سنگش بزني مي پرد
آواره ميشود سرگردان آسمان
كه شايد بامي بيابد امن جانش
شايد هم نه
عمري حيران آسمان و هوا بماند
و بر هيچ بام درنگي هم نكند
اين مرغك وحشي را به بامي نميتوان نگاه داشت
مگر به دانه محبتي كه او را خوش آيد نه دانه افكن را
پس خيال تملكش حتي اگر پاي بست بر پايش زني پوچ است
دل آدمي مرغكي است وحشي
كه از اول روز تا آخر روز جانش
دانه گير بامي ميشود كه بخواهدش

پاي بست را به جسم ميتوان زد نه به دل





من بی‌ رحم




lundi 11 février 2013

dimanche 10 février 2013

غربت


غربت را نباید در الفبای شهر غریب جستجو کرد

تو غریبی




Angel massacre


I don't think you trust in my  Self-righteous suicide 


I cry, when angels deserve to die .....





samedi 9 février 2013

Nonsense

Stop cryin'   you sniveling ass !

Stop your nonsense !

You re just the afterbirth !




jeudi 7 février 2013

در خواب های من


در خواب های من، مردی قدم می زند که باز موهایش بلند است و مثل شاهزاده ها لباس پوشیده.
 و دختری که می گویند مرده است، هنوز آنجاست؛ 
آنجا، ابتدای آن خیابان بلند بارانی، کنار دکه روزنامه فروشی که باد روزنامه هایش را می برد... 
در خواب های من، همه هستند. 
هیچکس سفر نرفته است، 
هیچکس بی خبر نرفته است...




mercredi 6 février 2013

ساده بگویم


  
به یک چای گرم ... یک رودخانه که اعتماد به نفسش از دریا بیشتر است
و تنها یک دوربین ...احتیاج دارم 
دلم گرفته است ...نه اینکه کسی کاری کرده باشد 
نه 
فرق دارم ..با دستهایی که عاشقانه میگیرند 



mardi 5 février 2013

به شـرط چاقـو


کاش دنيا , بجای اين همه آدم عاقل , اندکی عاشق داشت !
, هوای این دل 
آلوده است...نوعی دلهره ی آغشته به اضطراب
ولی ، نمی دانم از چه روست که من 
هنوز هم می توانم نفس بکشم

اگر این نقض آشکار , عرف مردن نیست، پس چیست؟شاید عادتست







lundi 4 février 2013

اما چه کشيديم تا اين کتابِ بی‌واژه ورق خورد


هی تو ...!
تو از عطر آلاله ... بی‌قرار!
تو اين رسم رويا و گريه را
از که، از کدام کتاب، از کدام کوچه آموخته‌ای؟
کجا بوده‌ای اين همه سال و ماه
چه می‌کرده‌ای که هيچ خط و خبری حتی
از خوابِ دريا هم نبود ... ها؟

عجيب است، بعد از اين همه سال
همين که باز اسمِ دريا می‌آيد
يک طوری بفهمی نفهمی ... گريه‌ام می‌گيرد.
ببينم، تو دلتنگ دريا نمی‌شوی؟!

مترسک بهاری


در علف سوزان پاییزی

هیچکس

مترسک بهاری باغ را بیاد نیاورده بود...




my destination...




You’ll be queen one day


Here is my golden crown
It’s surrounded by a pack of savage wolves…


vendredi 1 février 2013

عاشق شدن در دی ماه ، مردن به وقت شهریور



“چرا به‌یاد نمی‌آورم؟
همیشه‌ی بودن، با هم بودن نیست
چرا به‌یاد نمی‌آورم؟
از هرچه تو را به یاد من می‌آورد، نامی نیست
باران می‌آمد، گفتی بیا به کوه برویم” 
“هرچه هست، جز تقدیری که منش می شناسم، نیست!
دست هایم را برای دست های تو آفریده اند
لبانم را برای یادآوری بوسه، به وقت آرامش.
هی بانو!
 سادگی، آوازی نیست که در ازدحام این زندگان
زمزمه اش کنیم.
هرچه بود، جز نقدیری که تو را بازت به من می شناسد،
نشانی نیست!
رخسار باکره در پیاله آب، وسوسه لبریز آفرینه نور،
و من که آموخته ام تا چون ماه را
در سایه سار پسین نظاره کنم.
هی بانو...!”



خاکستری


صحبت‌های دیشبم با این دو دختر همجنسگرا
من رو درست یاد تمام حرفهایی انداخت که 
دختر‌های ایرانی‌ راجع به پسرهای ایرانی‌ میزنند و بر عکس
دخترک سعی‌ داشت هر طور شده من رو با این واقعیت 
رو در رو کنه، که آدم‌هایی‌ که به جنس مخالف علاقه دارند
عاری از احساس ، خود بین، جنسیت طلب، خود برتربین هستند..!
نمیدونم این هم یک جور دیدن دنیاست دیگه
یا سفید سفید، یا سیاه سیاه،
انگار کسی‌ نمی‌خواهد  خاکستری ببینه دنیای اطرافش رو