نمیدونم چه کار کردم، یا چه اتفاقی افتاده که مستحق چنین رفتاری از جانب استاد باشم...
شاید اوج حماقت من وقتی بود که بهش خبر از مصاحبه کاری در فرانسه دادم...
حضرت استاد بارها و بارها تکرار کرده بود که نباید مثل مغربیها سعی در موندن در فرانسه داشته باشی،
برو از اینجا برو..
اما من در آوج ندانی از این خبر به عنوان اهرم فشار استفاده کردم...!
بفرما این هم نتیجه گوش نکردن به نصیحت ملی گرایانه آقا !
گویی لج و لج بازی بچه گانه راه افتاده باشه، که به نحوی گوش مالی مکفی به بنده داده شه...
دلیل دیگه یی نمیبینم،
خدایا شکرت که چوب دو سر طلا هستیم تو کره خاکی که همجا و همه جوره باید بکشیم از جبر جغرافیایی که اوردی سرمون...
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire