
خیره در آینه و در رّد پای تنهایی، به یاد میآورم که چون همیشه، تابستان نرفته، پاییز رخ می نمایاند
همانطور که مغز اجازه اندیشیدن به چیز دیگر را نمیدهد،
چیزی نیز برای نوشتن به ذهن نمیرسد..
اما در این روزهای شلوغ، در آستانه گرفتن تصمیمی مهم در زندگی خود قرار گرفته ام..
بزرگی آن به اندازه ایست که به سختی میتوان به تبعات آن اندیشید..
حتا از اندیشیدن به آن نیز هراسناک ام