اصلان وجود یک دختر در زندگی آدم..پر است از احساسات خوب..پر شدن خلأ احساسی، داشتن هم دم باهم صحبت و شاید داشتن توجه دائم یک شخص به اتفاقت روزمره تو..
اما امان از دختری که میشینه، میبره، میدوزه و سر هم میکنه..
این هم از کلامی که به نظر میرسه کلام آخری باشه..در رابطه ایه که شکل نگرفته پایان پذیرفت..
" تو اما اينهمه بازى راه انداختي آخرش هم خيلي راحت ميذارى و ميرى! جالبه! اونهمه اون روز پاى تلفن سعي كردي كه منو قانع كني اشتباه ميكنم در حالى كه خودتم ميدونستي حقيقتو !"
حقیقت..!!
کاش حقیقت چیز دیگری بود... که متاسفانه نیست..
مشکل این هست که وقتی امری بر جماعت مشتبه شد، چیز دیگری به چشماشون نمیاد..هیچ چیز..
دخترک تابستان ۲۰۱۰ و تمام چیزهای رو که رودر رو به من میگفت رو عجیب از خاطر برده،
اینی که میخواست همه باشند و همه خاموش..اینی که هر وقت خواستم میرم..و رفتم..
و حالا من رو چه با دلیل و چه بیدلیل نشونده جای متهم ردیف اول...اما ای کاش جرمی در کار بود ..