mardi 27 octobre 2009

بی‌ راهه


در این روز‌های بی‌ سرو ته که نمیدونم شب رو کی‌ و کجا به روز بعد گره میزنند، در این روز‌های که همه چیز مثل حرکت ابر‌های طوفان زده از جلو چشمهام به سرعت عبور میکنند و حرکت دوربین چشمهام با زاویه‌های مختلف ازشون فیلم برداری میکنه و خودم رو معلق و سبک در هر مسیری میبینم، تنها یک چیز و یک چیز هست که می‌تونم درست بهش فکر کنم بی‌ اون که بخوام خیال پردازی کنم، اون هم تصمیم گیری در باره ادامهٔ راهه...کسی قراره وارد این وآگن بشه یا قراره راه رو همچنان با لوکمتیو ران به تنهایی ادامه داد....؟؟

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire