شاید نزدیک به یک ساعتی بحث شد سر ناهار، جرمی، ردلف، لویی و من که بیشتر که گوش میدادم تا اینکه حرفی بزنم، از دنیای امروز، دنیای مصرف گرایی و بی عدالتی ها در سرتا سر گیتی حرف میزدند..
اینکه حالا که دانشجوی دکترا هستیم و به زودی دکتر، اگر ۸، یا ۹ سال تحصیلات دانشگاهی داریم، حالا که این همه اطلاعات از همه جانب کسب کردیم، حالا که با آدمهای عامی فرق داریم، هر کدوم باید به نوبهٔ خودمون برای تغییر جامعه، و جهان اطرافمون تلاش کنیم...دیگه نمی تونیم شونه خالی کنیم از زیر بار مسئولیت انسانی، جهانی..
همون موقع یاد حرف اونی افتادم که بهم میگفت "من نمیخوام دنیا رو عوض کنم، من زندگی راحت میخوام..."
امروز یادم افتاد من به چه طبقه یی از جامعه، هر جامعه یی (فرانسه، ایران، امریکا..) تعلق دارم، یادم افتاد آرمان هایم رو، یادم افتاد که چه وظیفه یی دارم، یادم افتاد که چرا این راه رو برگزیدم، یادم افتاد که این راه رو به دنبال چه چیز طی کردم و چرا امروز اینجا هستم..
امروز به خودم افتخار کردم
افتخار کردم از اینکه در کنار کسانی نشستم و مینشینم که میگویند "من شهروند جهان ام نه یک سرزمین خاص.." کسانی که هدف اونها ساختن دنیا یی بهتر برای "بشریت" است ..
aali bood in postet ,,,koli behem chasbid va keif kardam,hamishe movafagh bashi,to va hame adam haye mesle to :)
RépondreSupprimerman ham az har chi too zendegim razi nabasham ,yeki az bozorgtarin eftekharatam ine ke ba kasi mesle to,steve jan va baghie doostan hamneshin shodam va too in donyaye bozorg shoma ro peida kardam :))
RépondreSupprimer