این قضیه کمبود وقت و منگنه زمانی به حدی بغرنج شده،
که به چیز دیگر جز اون چه که باید بنویسم نمیتونم فکر کنم،
مثل اینکه خودت رو در یک مخزن حبس کرده باشی، مغزت رو بذاری تو یک محفظه، و دیگه به چیز دیگری فکر نکنی..
اینطوری میشه که تا صبح خواب نوشتههات رو میبینی و ساعت ۴ صبح ناگهانی از خواب میپری تا بنویسی..
این گونه است که دیوانگی رو میشه دید، تا چه مرز، و به چه قیمت نمیدونم
نگران نباش، فکر کنم هرکی سرش به تنش میارزه، یه بار این دوران رو قهرا سپری کرده. پس چشات رو ببند و دستات رو واسه نوشتن باز کن
RépondreSupprimer