mercredi 11 juillet 2012

بلوغ

به لطف دوستانی که وبلاگ‌ام رو میخوانند، و خدا خودش می‌دونه که چقدر ازشون تاثیر می‌پذیرم، تونستم برای برای معدود دفعاتی از زندگی‌ نه بگم
.
دو شب هست نه میگم، و راحت هستم، خدایی دوشنبه، سه شنبه اول هفته بیرون رفتن هم از همه کسی‌ بر نمیاد..
نتیجه این شده که رفیقمون خودش تنهایی با دوستانش میره و پاسی از نصفه شب برمی‌گرده،
سه روزه فقط وقتی‌ بیدار میشم در خواب میبینمش.
امیدوارم انقدر بزرگ شده که بدونه اینطور زندگی‌ کردن شایستهٔ ۳۰ سالگی نیست


 

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire