دلم برای کوهنوردیهای صبح جمعه دو سال اول دانشگاه تنگ شده
ساعت پنج و نیم صبح دنبال احسان رفتن
خرید اولین نون سنگک
ساعت ۹ بالای قله و زادگاه همیشه دوست داشتنی زیر پای من
صبحانه تو سکوت مطلق در حالی که زوزه باد تنها همراه تو هست
و باز گشت به سوی زندگی پر هیاهو در حالی که همشهریهای تازه از خواب برخاسته
خرامان خرامان در جهت عکس و به قصد صعود از کنارت عبور میکردند
دلم میخواست فردا صبح پا میشدم
این بار تنها بالای قله میستادم
و از ته دل فریاد میزدم
خیلی پر ام..خیلی

Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire