
باران بود و ابر و غبار، شاید هم کمی مه . کمی آن طرف تر ،ساختمان مجاور، طبقه ششم، مردی پشت میز با لیوان چای انتظار میکشید. اولین انسانی که بعد از ۶ روز به تنهائی مطلق من راه یافت. شاید به لطف او، این حصار خود ساخته در هم بشکند. کسی چه میداند...
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire