در دوران کودکی و نوجوانی، خواندن و دوباره خواندن کتاب "سفر به بیست و دو سالگی" فریدون تنکابنی، حس عجیبی به من میبخشید.
دو هم شاگردی دبیرستانی به عزم سفر به شمال، با دوچرخه تا خود مقصد رکاب میزنند اما در بازگشت بیست و دو سال دارند.
روایت عجیبی است از سفر، در معنی تمام و کمال آن و بخصوص از گذار نوجوانی به جوانی، یک دگرگونی شگرف که آن را در کلمه کلمهٔ کتاب میتوان حس کرد..
عزم سفر مرا به طرز عجیبی به یاد این داستان انداخته است،
سفری است با دوستی صمیمی، به شهری که نمیدانم چه استقبالی از ما خواهد داشت، به شهری که آبستن حوادثی غیر قابل پیشبینی است،
و پایانی برای آن سفر که مطمئنم از آن بسیار متحول باز خواهم گشت...درست مانند سفری به بیست و دو سالگی..
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire