mercredi 9 décembre 2009

اتاق کور


کاش این پنجره لعنتی باز بشه تا بتونم با تمام قدرت فریاد بزنم..شاید صدایم را بشنود، شاید..
کاریکاتور‌های تمام قدی که در طول روز جلوی من رژه میرند، کم کم هوای اتاق رو برای تنفس تنگ تر و تنگ تر میکنند..شاید متوجه نیستند که اینجا کارگاه آهنگری نیست ،
شاید هم اتاق رو با نجاری سر کوچه اشتباه گرفته اند وگرنه با اره و سوهان نمی‌‌افتادند به جون من

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire