
آسمان خراشها سر به فلک کشیده اند، شب که میشود، همه جا جشن نور است، بیلبوردهای عظیم تبلیغاتی، کافیست از مرکز شهر کمی دور شوی یا کمی در ارتفاع بایستی تا رقص نورافکنها بر فراز ساختمانهای بلند شهر را هم ببینی...
گویی آنچه به نظاره نشسته یی قسمتی از فیلم مرد خفاشی یا مرد عنکبوتی است. گویی اینجا دکوری هالیوودی است، شاید خود خود فیلم است،
مووی به قول مردمان اینجا،
شاید هم از میان پرده نمایش عبور میکنی و خود نمیدانی..
هرچه هست، همهچیز سحر آمیز و عظیم به نظر میرسد، به خصوص با اتومبیلهایی که به تانک شباهت بیشتری دارند تا به خودرو سواری، همه چیز عظیم و بزرگ است، حتا سایز آدم ها، یا چاقند یا خیلی بلند...
همه چیززرق و برق عجیبی دارد، گویی رویا است...شاید هم سرزمین عجایب.!!
اما کافی است، لحظاتی که قصد خروج از قطار زیرزمینی بین شهری را داری..
درست به چهره مردمانی که در پی سکه یی هرچند کم ارزش، دربها را برایت باز و بسته میکنند، خوب نگاه کنی، با دقت..
البته شاید هم لازم نباشد اینقدر به بطن قضیه بروی، رادیکالی نگاه کنی...
همین مردمان عادی را نگاه کن، همانانی که همواره سگرمه در هم دارند، شاید هم غمگینند، چهرهها در هم است، گویی هرکس در حباب شخصی خود فرو رفته
اینجا زندگی ماشینی تر، بی رحمتر و بی گذشت تر است...
اینجا ینگه دنیا است..
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire