mercredi 16 mars 2011

نسل آواره


بلاگ استییو رو که خوندم، خیلی‌ به دلم نشست، به خصوص که این روز‌ها داشتم به همین موضوعات فکر می‌کردم ، البته به نویی‌ دیگر، با نگرشی متفاوت..

اینجا دوستانی‌ خوب و خیشاوندنی دوست داشتنی من رو احاطه کردند، اما هنوز پرده یی از رودربایستی همه جا حاکم است، هرچند میگوئیم میخندیم و اوقاتی بسیار خوش داریم اما روابط سطحی هستند..

من هم مثل استیو دوستانی‌ بسیار خوب داشتم، پسر عمویی نزدیکتر از برادر..

حالا یکی‌ مشهد است، یکی‌ سوئد و دیگری در سواحل کالیفرنیا..! استیو آخرین باز مانده این نوع دوستان هست.. امید این رو دارم که برمی‌گردم، یکی‌ دو ماهی‌ هنوز هم اون رو میبینم..اما وقتی‌ موقع جدائی واقعی رسید، نمیدونم چه گونه رفتار خواهم داشت..

حتا دوری با پدر و مادر مهربان به شدت در فرکانس تماس‌هایمان انعکاس دارد..میترسم از این همه دوری..این همه جدایی از بهترین ها، از نزدیکاناز خویشان

باز خوب هست که استیو به تلفن‌های شب عید دل خوش دارد، چون از دوستان قدیمی‌ تر این هم نمانده است...لعنت به سرنوشت..لعنت به آنانی‌ که نسل من را به نسلی آواره چهار گوشه جهان مبدل ساختند..


Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire