jeudi 31 mars 2011

زندگی سگی.

هر چند این خطوط را جای دیگری نیز نوشته بودم، اما با خواندن اخبار این روز‌ها خواستم اینجا تکرارشان کنم...روز‌هایی‌ که آدمیّت را در گور کرده اند و بد تر از همه بی‌تفاوتی مردمانی که شرافت برایشان کمتر معنایی دارد

.

دهانم بوی خون می دهد...تف می کنم؛خونابه ! بو می کشم. نه این بوی خون دهان من نیست.

فضا را بوی سگ گرفته. بوی لاشه ی سگ. بوی این زندگی سگی...بوی این روزهای سگی

..

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire