mercredi 9 novembre 2011

. و دست هایت بوی نور می دهند


در این هستی غم انگیز
"وقتی حتی روشن کردن یک چراغ ساده ی "دوستت دارم
کام زندگی را تلخ می کند
وقتی شنیدن صدای بهشتیت
زندگی را
تا مرزهای دوزخ
می لغزانذ
دیگر-نازنین من-
چه جای اندوه
چه جای اگر...
چه جای کاش...
ومن
-این حرف آخرم نیست-
به ارتفاع ابدیت دوستت دارم
حتی اگر به رسم پرهیزکاری های صوفیانه
از لذت گفتنش امتناع کنم.

مصطفی مستور
از کتاب ... و دست هایت بوی نور می دهند


Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire