صدای گامهای محکم کر کننده ش، بی محابا نزدیک میشد،
نهیب زد که زانو زده در محراب مقدس چه میکنی،
نمیدانم شنید یا نه..اما زیر لب زمزمه کردم
دست خودم نیست راهب،
شکسته ام، شکسته ام، نای برخواستن ندارم،
تو هم اگر بودی زانو میزدی، خم میشدی،
بگذار لختی بمانم، تو لااقل مرنجان
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire