mercredi 30 janvier 2013

۵ صبح

دالان باریکی را با هم پیمودیم
نور قرمز تاریکی‌ حکم فرما بود
چیزی شبیه به باشگاه‌های شبانه 
من مانده بودم و ساعاتی از انتظار و ناشناس‌هایی‌ که لبخندی تصنعی تحویلم میدادند
و من از درد انتظار سراسیمه از خواب برخواستم
ساعت ۵ صبح بود
درست ماند خوابم


Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire