دالان باریکی را با هم پیمودیم
نور قرمز تاریکی حکم فرما بود
چیزی شبیه به باشگاههای شبانه
من مانده بودم و ساعاتی از انتظار و ناشناسهایی که لبخندی تصنعی تحویلم میدادند
و من از درد انتظار سراسیمه از خواب برخواستم
ساعت ۵ صبح بود
درست ماند خوابم
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire