mardi 15 décembre 2009

نامهٔ وارده

دوست عزیز

من یه مقدار زحمت میخوام بهت بدم، حالا که داری میری تهران، لطف کن از طرف من تو کوچه پس کوچه هاش قدم بزن و نفس عمیق بکش، بوی زمستون تهران رو بیار برام.


روزی که خونه بودی کتری رو بر دار، آب بریز توش، گاز رو روشن کن و کتری رو بذار روش تا با شعله آتیش آب جوش بیاری برای یک چایی معطر به عطر خونه...و وایستا کنار پنجره آروم آروم مزه مزه کن، مطمئناً حسش می‌کنم.


هر فرصتی، گاه و بی‌ گاه، فارغ از هر فکری، سرت رو ببر تو آغوش مامانت و عمیق بو بکش، برو تو بغل پدرت و خودت رو رها کن رو شونه هاش و به هیچ چیز دیگه‌ای جز اون لذت فکر نکن.


یک عکس از خیابون ولی‌ عصر برام بگیر، تو زمستون خاکستری، یا از میدون تجریش، یا هر جا هر جا هر جا...اگر جایی بغض کردی بدون گلوی منم اینجا فشرده است، چه از خاطرات خوب روزهای گذشته و بچه گیها و جوونی‌ هامون .....


اگر تو مسیرت این مدت ازاتوبان مدرس رد شدی ،از مقداری نرسیده به خروجی همّت تا بعد از اون برای چند ثانیه جای من دستاتو از ماشین ببر بیرون .


مهمترین چیزی که می‌خوام ازت ،اینه که خوش بگذرونی و انرژی جای به جای اونجا و تک به تک افراد رو تزریق کنی‌ به خودت و لذت ببری ازشون.


لیستم خیلی‌ طولانی‌ شد.... یک چیز دیگه موند، یک بار اگر نزدیک دسته عزاداری بودی جایی که محکم به طبل‌ها میکوبن، برای ۳۰ ثانیه جایی من گوش کن، من اینجا دلم فرو خواهد ریخت.


این لیست تموم نشدنی‌ رو اینجا تمومش می‌کنم، و سفر خیلی‌ خوبی‌ رو برات می‌خوام. حسابی‌ احساساتت رو جلا میدی تو این سفر. خیلی‌ خوبه.


یک چیز دیگه هم بگم؟؟؟ یه روز صبح حتما حتما برو بیرون حلیم بخور با نون سنگک داغ و بعدش چای شیرین .


خوب...دیگه بهتره کنترل کنم...ادامه بدم تا فردا صبح باید بگم ...

خلاصه کلام ،خوب و خوش باشی‌ .

من هم امسال، تعطیلات رو به یاد حضور دو تا دوست عزیزم در زندگیم میگذرونم، و منتظرم که بر گردین و بیام و ببینمتون.

به امید دیدار، مواظب خودت باش.

میم





1 commentaire:

  1. che kardi aazaadkooh azizam,ashkamo daravordi,,,agha jan ,aslani ,in ashk ma engar hich joore nemikhad bahamoon rah biad,saze khodesho mizane ,,,

    RépondreSupprimer