lundi 7 juin 2010

لطفا خفه

نه دلم می‌خواد از دیشبت بشنوم، نه از ماجرا‌های آخر هفته با دوست پسرت،
نه از اینکه گٔل روی بند کفشت رو که با چسب دوقلو چسبونده بودی، زیر بارون کنده شده،
نه تمایلی دارم که از نحوه پخت غذا ی امروز ظهرت سر در بیارم و نه از چگونگی‌ سفارش پستی لباس‌های زیرت...
با وجودی که ۳ مرتبه هست که اتاقم رو از صبح عوض کردم، اما هر ب
ار که برمی‌گردم تا شاید کمی‌ سکوت پیدا کنم، باز داری به حرف زدن ادامه میدی...
باور کن صبر هم اندازه داره..
ممکن
ه هر آن چنان سرت داد بکشم که همینجا بزنی‌ زیر گریه، پس لطفا خفه ..!

1 commentaire: