mardi 4 octobre 2011

وقاحت

ما که دیگه دست‌ها رو به نشانه تسلیم برده بودیم بالا...اما طرف مقابل زنگ زده میگه باید فکرش رو می‌کردم، بعد از اینکه بری، این اتفاق بیفته، خارج که رفتی‌ پی‌ کارت، همه چیز رو فراموش کنی‌، از اول درست فکر می‌کردم....یعنی‌ به خدا وقاحت هم حدی داره ها..

تو خودت گفتی‌ می‌خوای بری، دارم فکر می‌کنم به تصمیم بین "من و تو" و کارم، باید جواب بدم.. اون هم با اون اوصاف، اون هم در ۴ کلمه که می‌خوام برم...بدون کوچکترین توضیحی.. خودت زدی همه چیز رو نبود کردی..حالا میگی‌ از اول میدونستم چنین کاری میکنی‌ ؟ همه این حرف‌ها رو زدم...اما آدم مونده از عمق وقاحت ملت.



Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire