vendredi 14 octobre 2011

کروانسرا

شاید بگی‌، خسته‌ام از اینکه این دل‌ لعنتی شده کروانسرا..که هر کس و نا‌کسی یک صباحی میاد، مینشینه، گوشهٔ ایی کز میکنه و بعد هم می‌گذاره میره...شاید بگی‌ از رفتن آدم‌ها دلگیری...

اما از همه بدتر رفتن این و اون نیست، مشکل این جاست که تمام معیار‌های انسانی‌ که در ذهنت درست کرده بودی، دارند یکی‌ بعد از دیگری فرو میپاشند...

از وفای دنیا هم، این شده حاصل دل‌ ما..



Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire