ساده، کوتاه، غرق معنا و مفهوم، به دل نشست و مرا به فکر فرو برد
امروز هم جمعه بود، برحسب اتفاق جمعه بود

اینطور که گفته میشه "باید از هر لحظه، هر اتفاقی که در زندگی میافته درس گرفت"...
امروز تولد "او" است، اونی که خوب ندیده، نسنجیده و روی معیارهای مادی و مالی گذشت و رفت...
شاید روزهای اول دردآور، سنگین و غمناک بود، به خصوص اینکه من تصمیم به سکوت گرفته بودم...
اما حالا هر وقت به "او" فکر میکنم، هر لحظه که خاطرش به ذهنم میاد، به خودم نهیب میزنم، که در دنیای امروز که به یک میدان رقابت بزرگ تبدیل شده، یک لحظه درنگ، احساس استیصال، و درجا زدن جایز نیست..
فقط باید به جلو رفتن فکر کرد..
به خصوص وقتی میبینم چه طور تنهایی در یک شرکت بزرگ بینالمللی در خارج از کشور کار پیدا کرد، چه تلاشی از خودش نشون داد، و با وجود تمام مشکلات زندگی شخصی، چقدر محکم هست
از زندگی باید لذت برد، اما اگر لحظه ای مکث کنی، خیلی عقب میفتی، از همسن و سال هات، از تمام رقبا..
اگه بی برنامه باشی، تلاش نکنی، مصمم نباشی، حتما میبازی، اون هم خیلی گرون..
حالا که این همه سال رو به کار و درس گذروندی، دیگه نمیشه زندگیت رو باری به هر جهت جلو ببری..
گاهی اوقات دلم میخواهد از "او" که یک دوست بسیار قدیمی هست، تشکر کنم. اما خیلی زود نظرم عوض میشه، به هر حال این یک نتیجه گیری شخصی هست و به ذهن خودم مربوط میشه.
هرچند هیچ وقت اینجا رو نخواهد دید، دلم میخواد از صمیم قلب ازش تشکر کنم، به خاطر درسهای نخواسته ایی که به من داد..
متشکر و تولدت مبارک