jeudi 15 avril 2010

درس

از روز اولی‌ که باهاش اشنا شدم، بهش گفتم او رو آدم پخته و مستقلی می بینم که میشه از او در زندگی‌ درس گرفت..روند رابطه و چگونگی‌ جدایی باعث شد تا از اون اتفاقات درس بگیرم..
متوجه شدم که باید اجتماع و سیاست و حتا مطالعه راجع به اونها رو کنار گذشت، باید فقط و فقط به آینده نگاه کنی‌ و اینکه چطور باید گلیم خودت رو از آب بکشی بیرون، اگر می‌خوای در دنیا جدید موفق باشی‌، باید بی‌ اعتنا باشی‌ و خیلی‌ راحت از کنار مشکلات دیگران و در کلی‌ جامعه ایی که در اون زندگی‌ میکنی‌، گذر کنی‌...باید فقط به خودت و خودت فکر کنی‌ و حتا یک دقیقه رو هم برای چیز دیگری تلف نکنی‌..
باید مثل یک قلطک جلو بری و همه چیز رو زیر پات لهٔ کنی‌..
زندگی‌ عرصه یک رقابت وحشیانه است، که اگر کمی‌ غفلت کنی‌ دریده میشی‌...
این کلمات رو از روی فکر مینویسم: "متشکر هستم دخترکو"، متشکر‌م که بهم تلنگر زدی، چرا که در طول سفر اخیرمدیدم که با کمی‌ غفلت فاصله چندانی تا بازگشت به خانه اول و جهنم درّه ایی که از اون اومدم ندارم !

Aucun commentaire:

Enregistrer un commentaire