شبنم و برگها يخزدهاست
و آرزوهاي من نيز
ابرهاي برفزا بر آسمان درهمميپيچد،
باد ميوزد و طوفان درميرسد،
زخمهاي من ميفسرد.
يخ آب ميشود،
در روح من،
انديشههايم
* * *
* * *
زير پايم،
زمين از سمضربهي اسبان ميلرزد.
چهارنعل ميگذرند، اسبان،
وحشي، گسيختهافسار،وحشتزده.
به پيش ميگريزند.
در يالهاشان گره ميخورد، آرزوهايم.
دوشادوششان ميگريزد خواستهايم.
هوا سرشار از بوي اسب است
و غم
Aucun commentaire:
Enregistrer un commentaire